ررومی06 آبان 1404دیگر لبخندی در کار نبود. خستگی و شوقی خاک خورده را میدیدم که کمتر کسی از اطرافیانش چنین حالتی از او دیده بود. و حال، او لبخند میزد در حالی که خسته است و درد دارد.8پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.