کسی خبر نداشت از آنکه او تا چه حد از غروب جمعه بیزار است. حتی من هم خبر نداشتم.
سیاوش جوان را که کشته بود؟ آن سروان الدنگ که شوهر خواهرش شده بود؟ یا دیوانهای مست؟ هیچگاه از آن حقیقت آگاه نشدم.
آن غروبِ محزونِ ابری، آن سال شوم رو به اتمام بود.
7پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.