کارش ساده بود. فقط میبایست بنشیند و تنها دکمه قرمزی که جلویش بود را نزند! اما سؤال شومی تمام سلولهای مغزش را مثل بیماری آلوده میکرد. اگر دکمه را فشار میداد چه میشد؟ کسی چه میدانست، شاید هیچ چیز نمیشد، چون به نظر نمیآمد به جایی وصل باشد. اما اگر بمبی را یک جای دیگری فعال میکرد چی؟ مسئولیتش با او بود. اما اگر این کلید نجاتبخش باشد چطور؟ باز هم باید آن را فشار ندهد؟ اگر با فشار دکمه فاجعهای رخ میداد، حتماً به او تأکید میکردند، نه؟ پس چرا نباید کلید را فشار بدهد؟ مگر چقدر میتواند بد باشد؟
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.