«گل رز با شعلهی شمع میسوزد.» هیچ آتشی سوزان تر از چشمانش نبود، زمانی که برخلاف همه ایستاد، به آنها چشم دوخت و با صدای بلند و رسا گفت: «هرکس که یک قدم به او نزدیک شود، مطمئن میشوم که از این اتاق بیرون نرود. حداقل نه با پاهای خودش!» کودک در آغوشش آرام تر از همیشه بود، هرچند که صدای گریهی خدمتکارهای ملکه گوش همه را کر کرده بود. با دستانشان را جلوی دهانشان را گرفتند. در این یک مورد باهوش بودند. بیگانگان گمان میکردند میتوانند سرزمین را تصرف کنند، ملکه را به اسارت بگیرند و ولیعهد را بکشند. اما هیچ نمیدانستند آن ملکه، از خار های گل رز هم تیز تر، از شعلهی شمع سوزانتر؛ و صدایش از برش هوا توسط شمشیر بلندتر است.
بعضیوقتها آرزو میکردم کاش من هم نمیدانستم، نمیدانستم و با ندانستن در آرامش میماندم. اما مشکل این بود که من زیاد از حد میدانستم، و برای من لغت «آرامش» شوخی طعنهامیزی به نظر میآمد. "رمان: طبقه هشتم آسمان"
گر همهی داستانها در تاریکی خلاصه میشد، او سنگی بود که پنجرهی سیاهی را شکفت؛ و با ورودش به خانهی متروکه نور را بر چشمانم آورد. و از آن زمان، تا به حال؛ چشمانم هیچ چیز دیگری را جز نور آن سنگ جادویی نمیبیند.
«تن منجمد و روح گمشده» در طلوع آفتاب، یکی دیگر نفس نمیکشید. در آغوشم، مانند کریستال های یخ زده میدرخشید. اشک شمعها سرازیر شد، ابرها بغض کردند. هیچ گرمایی آن تن منجمد شده را ذوب نمیکرد. زیرا خونِ درون رگ هایش یخ زده بود. به اطرافم چشم میدوزم؛ گمان میکنم هنوز اینجا حضور دارد. تفاوتاش این است که نمیتوانم روحاش را ببینم. دیگران گمان کردند عقل خود را از دست دادهام. میدانستم هنوز آنجاست، قول داده بود هیچوقت نرود. او آدمی نبود که قولها را بشکند. آخر پیمان که ظرف و ظروف شکستنی نبود. طنابی محکم بود. اما چه کنم؛ نخ آن طناب هم به آخر رسید. و اشک های من هم، چیزی جز گودالی خیس بر روی زمین نبودند، که رد پای ارواح را نشان میدادند.
اگر دلقکی در سیرک بودم، آنجا را به آتش میکشیدم. درحالی که همه با یک نقاب بر روی صورتشان زندگی میکنند، هرکدام گریمور های ماهر، بازیگران با استعداد و دروغگو هایی قهارند. برای چه برای تماشای شخصی با ماسک و چند بادکنک اسکناسها پول میدهند؟ کافیست که بروند در مقابل آیینه، شاید بینی قرمز رنگی آنجا نباشد. اما به اندازهی کافی نقاب بر پوست صورت چسبیدهست، که هر آنچه بر زیر آن واقع شده است؛ پنهان در هالهی مه و دود سیگار باشد.
نقدها
😭😭😭
😭😭