گر همهی داستانها در تاریکی خلاصه میشد، او سنگی بود که پنجرهی سیاهی را شکفت؛ و با ورودش به خانهی متروکه نور را بر چشمانم آورد.
و از آن زمان، تا به حال؛ چشمانم هیچ چیز دیگری را جز نور آن سنگ جادویی نمیبیند.
1پسند1نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
😭😭