زخمهایی که بر قلب شکسته مینشینند،
روزی آرام میگیرند؛
دردشان خاموش میشود
و خونِ خاطرهشان دیگر جاری نیست...
اما جای زخم میماند؛
مثل خطی کمرنگ بر تنِ زمان،
مثل نامی که از روی سنگ پاک شده،
اما هنوز میتوانی ردّش را لمس کنی.
سالها میگذرد...
آنقدر که موهایت سپید میشوند
و روزگار، چهرهات را عوض میکند؛
اما گاهی، بیهیچ هشدار،
یک صدا، یک نگاه، یک عطر
یا حتی سکوتی آشنا
تو را برای چند ثانیه
از میان هشتاد سال زندگیات عبور میدهد
و درست همانجا میگذارد
که روزی قلبت شکسته بود.
زخمها خوب میشوند...
اما بعضی خاطرهها
نه میمیرند،
نه فراموش میشوند؛
فقط یاد میگیرند
چگونه در سکوت زندگی کنند.
..
نقدها
👏👏👏