بهنظرم آدمها فقط یکجا واقعاً تغییر میکنند؛
همانجایی که سادهلوحیشان را از دست میدهند...
در یک رابطهی عاشقانه،
وقتی میفهمی هر دوستداشتنی، عشق نیست.
در یک رابطهی کاری،
وقتی میفهمی هر لبخندی، احترام نیست
و هر دستی که برایت دراز میشود،
لزوماً برای کمک نیست.
در یک رابطهی دوستی،
وقتی میفهمی هر «رفیق»ی،
قرار نیست تا آخر راه کنار تو بماند.
یک جایی، یک اتفاق،
یک آدم یا حتی یک جمله
ناگهان پرده را کنار میزند
و میفهمی چقدر سادهلوح بودهای...
و همانجا چیزی درونت برای همیشه تغییر میکند.
نه اینکه دیگر دوست نداشته باشی،
نه اینکه دیگر اعتماد نکنی؛
فقط دیگر مثل قبل،
چشمبسته باور نمیکنی.
از آن روز به بعد،
زندگیات به دو بخش تقسیم میشود:
قبل از آنکه بفهمی،
و بعد از آنکه دیگر سادهلوح نیستی.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.