عروسک خیلی وقته توی کمد قایم شده و بیرون نمیاد. انگار همش درحال گریه کردنه. انگاری دستاش پاره شده باید اونو بدوزم چون خیلی تلاش کرد دستاشو به بالای شیشه برسونه و بازش کنه اما نتونسته، انگاری پاهاش توان رفتن به بیرون از این کمد رو نداره...اون خیلی تلاش کرده دوباره به چشم بیاد اما نتونست. صاحبش عروسک قشنگتری داره، اهنگ میخونه، لبخند میزنه. اما عروسک قبلی...
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.