پادشاه مغرور، جام زرین پر از اکسیر جاودانگی را به دست حکیم داد و گفت: «بنوش تا هرگز نمُری.»
حکیم نگاهی به جام انداخت، آن را روی میز گذاشت و گفت: «پادشاه من! ارزش زندگی به پایانپذیر بودن آن است. اگر فنجانی از چای، تا ابد در دست تو بماند و تمام نشود، دیگر هیچوقت لذتِ چشیدن طعم تازهاش را نخواهی چشید. جاودانگی، تکرارِ ملالآورِ نداشتنِ پایان است.»
نقدها
یه فنجون قهوه طلبت! ☕
لطف دارید؛ قهوه طلبتون، ممنون از نقدتون،! 🩷