چه از خوشی و چه غم ، من در این نوشته ها زاده شدم ؛ در لابه لای صفحات کتاب روییدم و از کلمات خاطره هایی مه آلود ساختم ...خاطره هایی که حتا بعد از سال ها هم توانستم آنان را بر مراد دلم بازسازی کنم و از آنها آشیانه ای نو بسازم .
آری ، میان این هیاهو ی خیالم "آنان " بودند که گفتند نمی توانم .... حالا هم با آن زخم ها و نمی توانم ها تاجی بلورین بر سر نهادم .
<< دلقکی با آرزو های محال >>
0پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.