چه اندک خیالیست که به دنبالش می گشت ؛ ساعات ها وقت خود را به فردای بی رنگ و رو گذاشتن چه سود ؟
سالیانی پیرهن سیاهی داشتن به تن چه سود ؟
او همان بود که هست ؛ اما با این غم ، فردایش شروعی دیگر باشد هم چه سود ؟
چشمانش به روی تلخی ها خیره مانده بودند ؛ طوری که انگار شیرینی ای برایش نگذاشته باشند ، حالا با این غم به خاک رفتن هم شد یک سود ؟
3پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها