روزی روزگاری در کهن باستان مادر آسمان فرزندی را خلق می کند که روزی تاریخ گیتی را می سازد . دختری به نام دنیا.
مادر آسمان ایزد تمام ایزدان معابد بود!او به راستی نیکی و آراستگی را پرستش می کرد و همیشه لباس پهناوری با نقش و نگارهای روز ، شب ، نگین های ستارگان و آویزهای ماه و خورشید و نگارهای سیارات ، یعنی فرزندانش ، زینتی بر روی دامان اش بودند.
مادر دخترش را از تمام فرزندانش والاتر می دانست!
پس از گذشت سالیان متمادی دخترک کوچکمان دنیا بزرگ می شود .
دخترک ، زیبایی و اصالتش را از ریشه ی مادرش چشیده و خواستگاران بسیار زیادی داشته است .
نام یکی از آنها ونوس بود ، نزدیک ترین سیاره و همنشین او .
دنیایی که با ناز و نعمت و در پر قو شکوفه زده بود و جز معجونی از آواز های دلنشین مادرش هیچ چیز دیگری را نشنیده بود ، تنها یک قانون سفت و سخت در خاندان ایزد بانوان موجود بود :
ایزد زادگان حق عاشق شدن را ندارند!
و از آنجایی که دنیای ما تنها دختر خاندان بود ، موظف بود تا بعد از مادرش آسمان ریاست را او به عهده بگیرد و ملکه ی بعدی
"سرزمین تاج و تقدیر" بشود .
نقدها
عالی بود!
ممنونننننن🔥
یه فنجون قهوه طلبت! ☕
فداتشم عشقی🤎☕