-عسل-27 تیر 1405او گفت میرود؛ گفتم اهمیتی ندارد. رفت، اهمیتی نداشت. اشک ریختم، اهمیتی نداشت. تمامِ آن آدمی که بودم فرو ریخت، باز هم اهمیتی نداشت.4پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.