داستان ژن13 تیر 1405من هنوز محکم دستگیره را می فشوردم تا حقیقت را انکار کنم. وقتی در را باز کردم دیگر هیچ چیز نبود، دیگر هیچ اثر از مدرسه نبود. تمام صدای بچه ها نابود شده بود6پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.