زیر نور کم فروغ چراغ به انتظار نشسته بود و به لبه های جاده که در تاریکی شب گم می شدند نگاه می کرد. راه را خوب می شناخت اما از وارد شدن در آن وحشت داشت،
چراغ به او امنیت و آرامش نمی داد ولی حراس از ناشناخته ها مانع جستوجو او در تاریکی می شد، حتی برای رسیدن.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.