بچه ها این شعرو خودم گفتم ، نظرتون ؟😭
آمدی، پنجره را وا کردی؛
غم را ز دلِ خسته مداوا کردی.
دنیا همه میگفت: «زمستان شده است»؛
تو آمدی و بهار امضا کردی.
شکرانهی این معجزه را میگویم؛
خوشبخت مرا، که با خودت «ما» کردی.
هر بار که از خستگی افتاده شدم؛
با خنده، مرا سمتِ خودت جا کردی.
در اوجِ شلوغیِ این شهرِ عجیب؛
یک گوشهی امنی تو برای دل من وا کردی.
من قبلِ از تو، در این زمانه چیزی کم داشت؛
تو آمدی و معنیِ دنیا کردی.
وقتی همه از شانهی من رد شدهاند؛
تو شانه شدی، تکیه به فردا کردی.
یا که وقتی همه از حالِ دلم بیخبرند؛
تو حالِ مرا بیسخن انشا کردی.
در فصلِ غریبِ دلِ آشفتهی من؛
با رنگ رُخَت این دلِ من وا کردی.