
جادوییرازآلود
15013
دنیایی بود سراسر زیبایی و جادو ولی این جهان به مرضی دچار شد که هر دنیایی میتواند دچارش شود « طمع » وقتی تمام جهان در سایه تاریک جنگ ، نفرت ، تبعیض و تعصب فرو رفته بود ، باریکه نوری تمام جهان را روشن کرد جهانی که روزی صلح را فراموش کرده بود بزرگترین اتحاد و همبستگی تاریخ را به خودش دید و پیمانی به عظمت جهان بسته شد برای اینکه نوادگانشان هرگز روی جنگ را نبینند و دنیایی ساخت که به مردم میگفت : ( شما خودتان سرنوشتتان را مینویسید) اما چه کسی گفته سرنوشت از پیش نوشته نشده و چه کسی تضمین میکند که بزرگترین صلحها و پیمانها و ابد باقی خواهد ماند





نقدها
یه جذابیت خوبی رو توی این دوتا فصل تونستی جا بدی که واقعا کنجکاوم کرد بدونم تاریخچه عمیق تر داستان و بقیه خود داستان چطور پیش میره☕🤎
ممنون یه فنجون قهوه طلبت ☕راستش تاریخچهای که پشتشه خیلی خیلی گسترده است به قول دوستان تمام کمال گراییم رو توی دنیاسازی داستانم به کار بردم پس فکر نمیکنم بتونم تمام تاریخچه جهانم رو توی داستان بگم ، چون احتمالاً داستان رو خسته کننده میکنه احتمالاً چند تا مقاله میذارم و راجع به تاریخچه گذشتهاش میگم که اگه کسی کنجکاوه اونا رو بخونه و کنجکاویشو برطرف کنه🤎