
برشی از زندگیطنزرازآلود
160051
من همیشه دوست داشتم یک نویسنده باشم، چون آنها همه چیز را خلق میکنند، اگر بخواهند میکشند و همه چیز را به عجیبترین شکلش پیش میبرند. انگار نه انگار که این روستا همان دهکدهٔ آرام و دوستداشتنی خودمان است...

من همیشه دوست داشتم یک نویسنده باشم، چون آنها همه چیز را خلق میکنند، اگر بخواهند میکشند و همه چیز را به عجیبترین شکلش پیش میبرند. انگار نه انگار که این روستا همان دهکدهٔ آرام و دوستداشتنی خودمان است...
نقدها
خب من اول بگم که قلمت رو خیلییی دوست داشتم. خیلی روان بود و ساده میشد منظور ها رو فهمید. صحنه سازی ها رو هم خیلی دوست داشتم و خوب نشون داده شده بودن. ولی چیزی که بیشتر دوست داشتم سرعت روند داستان بود. خیلی خوب روند داستان رو نوشته بودی که داشتم میخوندم، اصلا متوجه نمیشدم که زمانی داره میگذره.تا الان من نقدی ندارم بهت بدم و بنظر خیلی فصل اول خوبی بود. پر قدرت ادامه بده☕🤎🔥
☕🤎
ممنون از نقدت
☕ سرمای محیط دوست دارم. امید وارم توی داستان خیلی نقش داشته باشه .
عالی بود! 🤎☕و البته بسیار به بجا بود... قشنگ حس و حال پاییز و هوای سرد و دلنشین رو به آدم منتقل میکنه
اقااا من منتظره ادامه این شاهکار هستمااا
اصلا یادم رفت😂😂😂
شخصیتها خوب و بامزه توصیف شدن و اینکه داستان با یه اتفاق ساده شروع شد و کمکم عمق پیدا کرد، برای من جالب بود. 🌨 کنجکاو ام بدونم در ادامه داستان چه اتفاقی میوفته..🌱