
برشی از زندگیطنزرازآلود
22011
من همیشه دوست داشتم یک نویسنده باشم، چون آنها همه چیز را خلق میکنند، اگر بخواهند میکشند و همه چیز را به عجیبترین شکلش پیش میبرند. انگار نه انگار که این روستا همان دهکدهٔ آرام و دوستداشتنی خودمان است...

من همیشه دوست داشتم یک نویسنده باشم، چون آنها همه چیز را خلق میکنند، اگر بخواهند میکشند و همه چیز را به عجیبترین شکلش پیش میبرند. انگار نه انگار که این روستا همان دهکدهٔ آرام و دوستداشتنی خودمان است...
نقدها
ادامه بدم؟