شور شعر شاعری نامشهور🌱🤍💜🌕
قلب که میشکند تکه تکه ها بلورینش که به خاک سرد مینشیند میفهمی که تا چه حد در عمق اقیانوس درد غرق شده ای
خیره به چشمانش بود، آینه بی هیچ اغراقی او را زیبا نشان میداد،دیگر هیچکس نبود که بگوید رژت را کمرنگ کن،لباس بلندتری بپوش،او نبود که بگوید بنفش به تو نمیاد،خود را درآغوش گرفت و از طعم شیرین آزادی لذت برد لباس بنفشش را پوشید و رفت
میشد از پنجره دید آن شب زیبا را صبح،لااقل دیر بیا میتراود شعر ها در دل تاریکی تو که میدانی روز قصه ما یکیست من ز تو بیزارم تو ز شب بی زاری هر دوی ما باهم در دل نومیدی یک غروب غمگین در دل خود داریم آینه شفاف است، چهره ی من اما خط و خش ها دارد
شاپرک بال نداشت همچنان می رقصید بر سر شعله شمعی انگار جشن پر شوری بود در دل خاموشی رقص بی بال و پرش صبح امیدی بود کاش فتح آسمان، بیبال ممکن می بود