در آغوشِ خیال، به دور از دنیای سردِ واقعیت.
احتمالا در آخر از من، رویاهایم روی کاغذ هایی رنگ و رو رفته باقی میمانند. رویاهایی که شاید قرار بود با من دفن شوند؛ اما کلمه شدند، روی کاغذ نشستند و اگر خیلی خوش شانس بوده باشم، رویایی مرده را در آدمی دیگر، دوباره زنده کرده باشند.
بگذار به جای من، کلماتم تو را ببوسند... چرا که راه دور است و سرنوشت بیرحم؛ و عشق، و عشق... قسمتِ قلبهایِ قوی، اما تنها میشود.
مادر، قصههایت دروغ بود. اینجا قهرمان ها درد میکشند و اشک میریزند، شرورها میخندند و به سزای عملشان نمیرسند، عشق و مهربانی همه چیز را درست نمیکند و در آخر، پایان ها همیشه شیرین نیستند.
با من مانند ظرف شیشهایِ مورد علاقهات رفتار کن؛ هرروز گرد و غبارم را بگیر و جایی نگذارم که سقوط کنم و بشکنم، و هرگز فراموش نکن که شکستنیام؛ شکستنیِ شکستنی!
بگذار گذشته در گذشته بماند. دلتنگی بهانهی خوبی برای تکرارِ یک اشتباه نیست. باور کن...
خیال میکردم گم شدهام، نگو تمام شدهام و خبر ندارم!
حالم خوب است؛ چاووشی گوش میکنم. به زیر ذرهبین عشق نشستهام، نخ به نخ دهنم دود است، عمرم همه در کارِ دعا میرود، شکستم، بریدم اما هنوز یکدنده ام! مهدیه دلیلی✍🏻
نامه ای به منِ عزیزم: لطفا نپرس که قراره چی بشه و چیکار کنیم... نمیدونم عزیزم! منم اولین باره که دارم زندگی میکنم.
به قولِ فروغ: مرا ببر امیدِ دلنوازِ من!
هیچ جنگی بدتر از جنگ با خودت و احساساتت نیست... چرا که امیدِ رسیدن به پیروزی احمقانه بنظر میرسه! در آخر میدونی که قراره شکست بخوری؛ اون هم از خودت. #مهدیه دلیلی✍🏻