✒️📃
آدم بعضی از غم و دردهاش رو فراموش نمیکنه. اونهارو در آغوش میگیره، سالها همراهشون بزرگ میشه و با مرور زمان، باهاشون زیر خاک میره.
"هرچقدر هم بگذره، روزی آدمها کاری میکنن که بفهمی هیچوقت اونهارو نمیشناختی."
"روزها و زمان طوری داره به سرعت میگذره که انگار مسابقهی فرمول یکه، نه زندگی برای آدمهایی که میخوان زندگی کنن و تجربه بسازن یا حتی، یادش بگیرن. آخرش چی میشه؟"
"منم دوست داشتم کسی باشم که همراه اون برای آیندهت رویاپردازی میکنی، نه کسی که با نفرت ازش یاد میکنی."
"به معنای واقعی، کتاب خوندن، نوشتن، فیلم دیدن و آهنگ گوش دادن، نجات دهندهست."
"اعتمادی که شکسته بشه، به همون اندازه میتونه قلبت رو بشکنه."
"بیا برگردیم به اولین شبی که باهم آشنا شدیم. قول میدم طوری دوستت داشته باشم که تبدیل به غریبههای آشنایی نشیم که فقط از عشقشون، نفرتی زهرآلود مونده. زهری که پادزهرش فقط تویی اما، دیگه قرار نیست <ما>یی وجود داشته باشه."
"حقیقت تلخه. حتی اگه اشکت رو دربیاره. حتی اگه عصبانی و ناراحتت کنه. حتی اگه یه بغض توی گلوت بذاره. حقیقت، حقیقته و بیشتر مواقع، تلخ و اذیت کننده."
"یه روز، باهم چایی میخوریم و رو در رو، درمورد این روزهایی که به بدترین شکل ممکن گذشت صحبت میکنیم."
"سالیان سال بود که به دنبال خودش میگشت. خودِ خوشحالش. کسی که زندگی را زیباتر میدید. همان دختربچهای که دغدغهاش، پخش نشدن تکرار انیمیشن موردعلاقهاش بود. اما دیگر او دخترک نبود. مثل او نبود. خود واقعیاش را گم کرده بود."