یکی بود، یکی نبود.اون یکی که بود هیچ وقت نبود. اون یکی که نبود، همیشه بود. الکی پلکی همه جا بود. گَپ میزد و راه می رفت. بالا و پایین می رفت، دلت براش غش می رفت.
وقتی شعله های سرخ و زرد آتش بر پیکر بیجان آرزوهایم زبانه میکشید. خدا با لبخندی کنارم نشسته بود و چشم به شعله ها دوخته بود. هر دو تسلیم، هر دو محو تماشا😔
تاوان کدام گناه بود که مرا به جهنم این دنیا پرتاب کردند.
جهنم چیست؟ یک قدم به سوی خودت برداشتن و ده قدم در باتلاق وجودت فرو رفتن. جنس جهنم از آتش نیست. جنس جهنم از جنس سرد گِل و لای باتلاق خواستن و نتوانستن است.
من میدوم. او میدود. من از نفس می افتم. او همچنان می دود. من تقلا می کنم. او می دود. من می بُرم و او همچنان می دود. عجب دونده ی خوبیست زندگی😔
گاهی وقتها درد آنقدر در وجودت میماند که تو میشوی جزئی از دردی که دیگر حسش نمیکنی. این همان آغاز مردن است. درد از درون تو را میخورد و تو فقط یک قالب بدون زندگی هستی
دنیا مجموعه تهی من مجموعه صفر در انزوای خیس شب، آرزویم جوانه زد بیصدایی چون قطرهای میان دو اقیانوس با امیدی شکسته، هنوز جهانم را نقاشی میکنم تهی ولی پر از رؤیا
لیست در هیچ لیستی نامم نیست. لیست ها مرا از یاد برده اند. شاید در لیست مرگ هم نیستم که نوبتم نمیرسد