"مغزی که لای شیار هاش کلمه گیر کرده ..."
اگر از مسیری گذشتی و همه برگ های زرد و نارنجی را خرد شده دیدی بدان دیوانهای از آنجا عبور کرده یک دیوانهی پاییز..... (:
"مدار" دور یک کره خاکی ، آقای ماه دنبال روشنایی میگشت . کسی که نیمه تاریکش را پذیرد و او را کامل کند . او در رویای خود ، گوی گرم و درخشانی میدید که به او میتابد و مهر نثارش میکند. فقط کمی دورتر ، خانم خورشید،دنبال آرامش میگشت. کسی را میخواست که گرمای وجودش را پذیرا باشد . کسی که بر حرارت دلش مرحم گذارد. آقای ماه ،شب ها، در مهمانی ستاره ها دنبال گمشده اش میگشت. و روز ها در رویایش با او سخن میگفت. خانم خورشید، روز ها سراسر منظومه را برای پیدا کردن سیاره امنش از نظر میگذراند. و شب ها کسی مثل ماه را به خواب میدید. آنها هرگز یکدیگر را ملاقات نکردند، با اینکه ماه میتوانست مرحم خورشید باشد . و خورشید میتوانست ماه را کامل کند . و این تقصیر هیچکس نیست. آنها فقط در مدار های اشتباهی بودند.....
"هیولای زیر تخت" سلام خانم کوچولو! منو میبینی؟ من هیولای زیر تخت هستم. تو دنیای خودم خیلی تنهام . تو میتونی دوست من باشی؟ امیدوارم بتونم دستت رو بگیرم و دنیای زیر تخت رو نشونت بدم .دوست دارم درباره خودم بهت بگم. و اونوقت شاید بفهمم تو هم شبیه من بودی! دلم میخواد ازت بپرسم خوابیدن چه حسی داره، که وقتی خوابی صورتت انقدر ناز میشه. ولی ... من میترسم . از اینکه از من بترسی . اما، خسته شدم از اینکه باهات حرف بزنم ،وقتی نمیشنوی .نگاهت کنم ،وقتی منو نمیبینی . پس به هر حال ،امشب میام بیرون .و امیدوارم ازم خوشت بیاد . امیدوارم بتونم همهی این حرفا رو بهت بگم ، و همه سوالام رو ازت بپرسم . بهت سلام میکنم . و اگه جوابم رو دادی ، قول میدم تا آخر زندگیم پیشت باشم . هرچی ازم بخوای برات انجام میدم . ولی اگه جیغ زدی و کمک خواستی ، نمیدونم شجاعتش رو دارم که بدون تو به زندگیم ادامه بدم یا نه. من فقط ، امیدوارم بتونم باهات حرف بزنم....