"هیولای زیر تخت"
سلام خانم کوچولو! منو میبینی؟ من هیولای زیر تخت هستم. تو دنیای خودم خیلی تنهام . تو میتونی دوست من باشی؟ امیدوارم بتونم دستت رو بگیرم و دنیای زیر تخت رو نشونت بدم .دوست دارم درباره خودم بهت بگم. و اونوقت شاید بفهمم تو هم شبیه من بودی! دلم میخواد ازت بپرسم خوابیدن چه حسی داره، که وقتی خوابی صورتت انقدر ناز میشه.
ولی ...
من میترسم . از اینکه از من بترسی . اما، خسته شدم از اینکه باهات حرف بزنم ،وقتی نمیشنوی .نگاهت کنم ،وقتی منو نمیبینی . پس به هر حال ،امشب میام بیرون .و امیدوارم ازم خوشت بیاد . امیدوارم بتونم همهی این حرفا رو بهت بگم ، و همه سوالام رو ازت بپرسم . بهت سلام میکنم . و اگه جوابم رو دادی ، قول میدم تا آخر زندگیم پیشت باشم . هرچی ازم بخوای برات انجام میدم . ولی اگه جیغ زدی و کمک خواستی ، نمیدونم شجاعتش رو دارم که بدون تو به زندگیم ادامه بدم یا نه. من فقط ، امیدوارم بتونم باهات حرف بزنم....
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.