"مدار"
دور یک کره خاکی ، آقای ماه دنبال روشنایی میگشت . کسی که نیمه تاریکش را پذیرد و او را کامل کند . او در رویای خود ، گوی گرم و درخشانی میدید که به او میتابد و مهر نثارش میکند.
فقط کمی دورتر ، خانم خورشید،دنبال آرامش میگشت. کسی را میخواست که گرمای وجودش را پذیرا باشد . کسی که بر حرارت دلش مرحم گذارد.
آقای ماه ،شب ها، در مهمانی ستاره ها دنبال گمشده اش میگشت. و روز ها در رویایش با او سخن میگفت.
خانم خورشید، روز ها سراسر منظومه را برای پیدا کردن سیاره امنش از نظر میگذراند. و شب ها کسی مثل ماه را به خواب میدید.
آنها هرگز یکدیگر را ملاقات نکردند،
با اینکه ماه میتوانست مرحم خورشید باشد . و خورشید میتوانست ماه را کامل کند .
و این تقصیر هیچکس نیست. آنها فقط در مدار های اشتباهی بودند.....
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.