آسایش آرام25 روز پیش
من هرگز قلب پر از جنجالی نداشتم. طفلک همیشه گوشه ای بی صدا می زد.
حتی به تعداد انگشت های یک دست تند نزده است.
این روز ها دارد عقب میوفتد.
تپش ها را یکی درمیان جا می گذارد.
مادرم معتقد است چون ورزش نمی کنم این وضعیت زندگیم است.
باید قلبم را مجبور به تپش کنم.
باشد مادر، فردا برای آخرین بار به خواسته ات عمل می کنم.
این قلب وقت استراحتش رسیده..
"روز بعد شخصیت حین وزرش ایست قلبی می کند.
خودش و قلبش آرام می گیرند.
او می رود اما میان ما یک قاتل خون فرزند نفس می کشد بدون اینکه کسی به رویش بیاورد که خودش فرزندش را کشت!
جگرت بسوزد زن! این سیلی جانانه ای بود بهای حرف خارج از عقلت است.
یک سیلی به زنی که لیاقت مادر بودن نداشت.
اگر به جای این توصیه بی ارزش می بردیش دکتر هرگز لازم نبود مسیر سردخانه را از بر شوی."