لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
در زمان کربلا آنهایی رستگار شدند که پیش از حسین، با مسلم حسین بیعت کردند... شما مسلم مهدی را از دست دادید!
سگها به دهاتشان رفته بودند و همچنان از وحشت گرگ جنگل که حتی آنجا هم نبود واق واق میکردند... به خاطر همین میگویم، خوف از شکوه، بلند مدتترین نوع قدرت است!
قلمت خاریست بر چشم آنها، به جوهر خون دلت آغشته کن و فریاد بزن قائم را...
یا قمر حسین... قمرم رفت، با آسمان خونیام چه کنم؟ دستی بر سر یتیمهای علی بکش، امیرعلقمه
علی رفت و غم ماند، پدر رفت و ما ماندیم، حال اشک یتیمهایش دلها را به خون کشیدهاند.
زیر سایهی پروردگار بال گرفتهام من، با عشق پدرمان ایلیا و اشک برای شاه کربلا، از حق میپرسی؟ من پدر را نشانت میدهم، بیخود نیست گاه او را خدا میخوانند!
غم را فریاد نکشید، غم سنگین است و دشمن مشتاق شنیدنش، فریاد غم ما را کِل میکشند این ناپاکزادهها.
ای لب خشک و قلب خونی... دست بالا ببر و مهدیا را فرا بخوان که کبوترها زمزمهات را به ابرها میبرند و ابرها به پروردگار.
آنان که مشتاق سقوط ما هستند... آسمان را برسرشان فرو خواهیم ریخت.
- موشکها من رو میترسونن! - فقط فکر کن ستارهها دارن سقوط میکنن. - پس با سقوط ستارهها میمیریم؟ - و بعد ما تبدیل به ستاره میشیم.