من دیگر تمام شدهام
منی دیگر باقی نماندهست.
باقی مانده های جسدم را در اقیانوسی بی پایان بریزید، و بگذارید در سفری به اعماق دریا به اتمام برسم.
در تاریکی شب و روشنایی روز روی آب شناور باشم، و سپس به زیر اقیانوس کشیده شوم، به تاریکی و تنهایی بپیوندم، کنار تمام اسکلت ها و جسد های مرده در دریا، گوشه ای در کف آن بروم و تبدیل به اسکلت شوم.
و در آخر، هیچ نشانی از من نمانده باشد، انگار که هیچکس نیامده، نمانده و نرفته است.