هیچوقت به کسی زنگ نمیزد.
مگر اینکه مجبور باشد، وقت برای بیرون رفتن نداشت. دوستان همیشه قرار ملاقات میگذارند. اما او ترجیح میداد در خانه بماند، در خانه غذا بخورد، و در خانه کتاب بخواند. خانه امن و آرام بود، لباس های راحت، نه پاشنه بلندی که به سختی باهاش راه میرفت.
«از رمان: برگرد به خانه»