«مرگ ستاره»
من میخواهم یک ستاره در اسمان تو باشم،
اما تو به ماه چشم دوختی.
من تاریکیام،
و تو نور را دوست داری.
میخواهم یک گل برای تو باشم،
اما تو جنگل را ترجیح میدهی.
تو فراتر را میخواهی.
هرچقدر که من باشم،
باز هم آنقدری نیست که تو میخواهی.
میتوانی مرا ببینی؟
اما نور ماه از نور من بیشتر است!
ستاره ها روزی میمیرند...
اما شاید من از اول هم وجود نداشتم.
شاید تمام آنها
خیالات پوچی برای ستاره مرده بود.