در زندگیام مانند رنگ زرد هستم.
همیشه شادی را به تصویر میکشم، و هیچوقت دیده نمیشوم.
همیشه احساسات پرشور را به دیگران میدهم، و باز هم موردعلاقه دیگران نیستم.
هنوز کسی که مرا به بقیه ترجیح دهد پیدا نکردم.
هنوز کسی که شخص موردعلاقهاش کاملا و کاملا من باشم پیدا نکردم.
یا مانند گل خشکیده در گلدان هستم.
هیچکس سعی ندارد مرا مانند سابق سرزنده کند.
و دیگر در کنار سایر گلدان ها گذاشته نمیشوم.
شاید من همان گل زرد ای هستم که کسی بهش علاقه ای ندارد.
همه جذب گل های سرخ میشوند.
در دنیای گل های سرخ، من حتی گل هم نیستم.