+( با غرور به سمت موردعلاقه پذیرایی خیره شده)
_( میایسته و سری تکون میده) یک ساعتِ همینجوری وایسادی!
+آخه خیلی قشنگ شده، دقیقا شبیه اون چیزیه که تصورش میکردم...
_ خوشحالم که با توجه به ورشکستگیمون باز خوشحالی!
( دختر گوشیش رو برمیداره و به کتابخونه بزرگ که یک بخش دیوار رو گرفته و یه گوشه یه زره ایرانی هست و یه فرش دستباف ایرانی هم آویزون دیواره عکس میگیره)