بارِ مسئولیت گاهی مثل کولهای سنگین روی شانهی آدم مینشیند.
هر قدمی که برمیداری، وزنش را بیشتر حس میکنی.
اما همین بار است که به راه رفتن معنا میدهد.
آدم میفهمد کارهایی هست که اگر او انجام ندهد، زمین میمانند.
گاهی خسته میشوی و دلت میخواهد لحظهای کوله را زمین بگذاری.
ولی وقتی دوباره آن را برمیداری، میفهمی قویتر از قبل شدهای.
شاید مسئولیت سنگین باشد، اما اغلب همان چیزی است که آدم را میسازد.