《ذهن خسته》
ذهن خسته، درست مثلِ یه اتاقِ شلوغ و بههمریختهست که هرچقدر میگردی، وسایلِ مهمت رو پیدا نمیکنی. انگار صدها فکرِ ریز و درشت، همزمان دارن توی سرت راهپیمایی میکنن و نمیذارن حتی یه لحظه آرامش داشته باشی. کلمات توی ذهنت گم میشن و هر کاری میکنی، مغزت دیگه یاری نمیکنه. انگار باتریِ وجودت داره تموم میشه و تنها چیزی که میخوای، یه جایِ دنج، یه سکوتِ طولانی و یه خوابِ بیرویاست؛ جایی که مجبور نباشی هیچچیزِ اضافهای رو حمل کنی.