انسان
معجزهای است در میان سکوت بیکران هستی؛ موجودی که از خاک برخاسته، اما در نگاهش، ستارهها میدرخشند.
ما همان پرسشهایی هستیم که در کالبد ماده، به دنبال معنا میگردند و در تلاطم میان وجود و عدم، پیوندی میان زمین و آسمان میسازیم.
ما فراتر از تپشهای قلب و جریان خون، تبلور آگاهی هستیم؛ موجوداتی که از درد، شعر میسازند و از تنهایی، پلی به سوی ابدیت برمیسازند. شاید تمام هستی، تنها تماشاگر لحظهای باشد که انسان، در اوج حیرت، خود را باز مییابد.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.