هیوا
صبح ها بیدار میشد، ظرف هارا میشست و خانه را جارو میزد. گهگاهی هم در جواب طعنههای خانواده جوابی کوتاه میداد. به چشم اطرافیان کمرنگ بود، اما بود و نفس میکشید. هیچکس متوجهی جنازهی گندیدهای که هر روز قبلِ خروج از اتاق زیر تختش پنهان میکرد نشد.
19پسند3نظر0