قهرمان داستان بعد از یه روز سخت برمیگرده خونه، اما چیزی که میبینه غافلگیرش میکنه.
شرور داستان با یه بطری ویسکی، مست رو مبل خونه اش نشسته؛ چون جایی رو برای رفتن نداره...!
17پسند10نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
الان که گفتی چرا میخوام ایده رو بدزدم!
تو یه لحظه فکر کنننن، پا روی پا انداخته قهرمان با شوک نگاهش میکنه و شرور داستان ویسکی رو میگی جلوش میگه، مارک بهتری نبود بخری این خیلی بنجوله!
مثلا قهرمان دستبهسینه بگه: نظرت چیه از خونهم بری بیرون؟
و شرور درحالی که لیوان بعدی ویسکی رو سمت لبش میبره جواب بده: یهجور میگی خونهم انگار عمارته. یه آلونک که دیگه این حرفا رو نداره...
🤭
چی میشه اگه قهرمان بدونه شرور داخل خونه اشه چون از قصد تمام جایی که می تونست بهش پناه ببره رو از بین برده باشه؟
وقتی بر می گرده خونه یک کیک سفارشی مشکی بخره و بذاره جلوی شرور و بگه: بیا جشن بگیریم.
بعد شمع ها رو روشن کنه و اهنگ بخونه: لالالا نابودی شما رو به دست خودم تبریک میگم
خودش رو بغل کنه و بزنه روشونه اش و بگه کارت عالی بود قهرمان
بعد جوری لبخند بزنه که هر سی و دو دندونش دیده بشه.
شاید شرور اگه کارتن خواب میشد براش بهتر بود،چون اینجا زمین بازی قهرمانه.
شرور وقتی قصد رفتن کنه میگه زندان بهتر از این جاست و بره سمت خروجی اما در قفل باشه و بعد قهرمان بگه فکر کردی پس اینجا کجاست؟ هوم؟
از این که هر نویسنده یک کلیشه ثابت توی داستانهاش داره خوشم میاد، و اون کلیشه میتونه در دنیا کلیشه شناخته نشه اما در دنیای اون نویسنده کلیشهی نوشتههاش باشه.
خیلی خوبه✨🕊️
نقدها
دوستش داشتم. احیانا نمیشه در ادامه "انمیز تو لاورز" کنیمش؟🍻
هیچ محدودیتی وجود نداره🤭👀
الان که گفتی چرا میخوام ایده رو بدزدم! تو یه لحظه فکر کنننن، پا روی پا انداخته قهرمان با شوک نگاهش میکنه و شرور داستان ویسکی رو میگی جلوش میگه، مارک بهتری نبود بخری این خیلی بنجوله!
یه ایده است دیگه دور هم استفاده میکنیم🤭 نه خوشم اومد، لباساشم ترکیبی از چرم و پارچه باشه، یقهاشم تا ناف باز باشه:) یه همکاریمون نشه!؟
واییییییی بعد فکر کنم از کنار قهرمان رد بشه بره در یخچآل رو باز کنه بگه نمیدونستم اینقدر فقیری! آره چرا که نههههه!
مثلا بگه زشته همچین جایی زندگی میکنی، خیر سرت قهرمانی بدبخت! آخ جون متنظرم پس، کارای اداریش رو شروع کنیم!؟
نانائیل✨ لوطفا بنویسیدش خیلی قشنگههه🥲😭🎀
مثلا قهرمان دستبهسینه بگه: نظرت چیه از خونهم بری بیرون؟ و شرور درحالی که لیوان بعدی ویسکی رو سمت لبش میبره جواب بده: یهجور میگی خونهم انگار عمارته. یه آلونک که دیگه این حرفا رو نداره... 🤭
اگه قهرمان دختر باشه شرور بره سمتش و خم بشه روش ، بعد بگه " چرا خشکت زده پرنسس ؟ "
میتونه برعکس هم باشه:))))
یکی یه داستان با این ایده بنویسه همه بریم بخونیم🤭 خیلی خوب میشه👀✨️
شروع کن ما بیاییم بخونیم🤭👀
من به اندازه شما هنرمند نیستم شما شروع کنین 🤭😁
دوستان عزیز خواهشا هرچی سریع تر همین چیزایی که گفتین رو بنویسین با تشکر🙏😔
چشم در دست احداث فقط زمان میبره👀😅
چی میشه اگه قهرمان بدونه شرور داخل خونه اشه چون از قصد تمام جایی که می تونست بهش پناه ببره رو از بین برده باشه؟ وقتی بر می گرده خونه یک کیک سفارشی مشکی بخره و بذاره جلوی شرور و بگه: بیا جشن بگیریم. بعد شمع ها رو روشن کنه و اهنگ بخونه: لالالا نابودی شما رو به دست خودم تبریک میگم خودش رو بغل کنه و بزنه روشونه اش و بگه کارت عالی بود قهرمان بعد جوری لبخند بزنه که هر سی و دو دندونش دیده بشه. شاید شرور اگه کارتن خواب میشد براش بهتر بود،چون اینجا زمین بازی قهرمانه. شرور وقتی قصد رفتن کنه میگه زندان بهتر از این جاست و بره سمت خروجی اما در قفل باشه و بعد قهرمان بگه فکر کردی پس اینجا کجاست؟ هوم؟
واااای، آب نمیبینید وگرنه همهاتون شناگرای ماهری هستید. واااااای خوشم اومددددد.
وای این یکی خیلی فرق داشت... عالی بود🤌🏻
شرمنده نتونستم جلوی خودمو بگیرم🫠
نهههه خیلی خوب بودددد.
چون معمولا در جهان داستانی من، هیچ شخصیت سفید یا سیاهی وجود نداره و همه خاکستری هستن. به همین دلیل متن هام به این شکل خلق میشن🫠 لطف دارین در کل💕
از این که هر نویسنده یک کلیشه ثابت توی داستانهاش داره خوشم میاد، و اون کلیشه میتونه در دنیا کلیشه شناخته نشه اما در دنیای اون نویسنده کلیشهی نوشتههاش باشه. خیلی خوبه✨🕊️
اویییی🎀🥲🎀🥲🎀🥲
حیحیحی😅