هیوا
احساس شکست میکنم درست مثل اسیری که کشورش را به دشمن باخته باشد. وجب به وجب خاکِ این رابطه را باهم طی کرده بودیم و حالا باید این مسیر طولانی را تنها برمیگشتم. گیریم که این راه را برگشتم، از اسارت درآمدم، از خجالت قلب جنگ زدهام چطور دربیایم؟!
16پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.