برادرش با تردید به تابه خیره شد؛ چیزی که میدید، بیشتر شبیه یک تکه سنگِ آتشفشانیِ فشردهبود تا شام. با لبخندی که بوی تسلیم و شیطنت میداد گفت:
_میدونی؟ باید یه درخواست به سازمان انرژی جهانی بفرستم و ثبت اختراعش کنم. اگر روزی زغالسنگهای زمین تموم شد، میتونن با خیال راحت بیان سراغِ محتویات تابه تو و ازش به عنوان سوختِ فسیلیِ جایگزین استفاده کنن؛ هم رایگان، هم دوامِ ابدی داره!
_ فقط ساکت شو!
5پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.