کاپیتان با آرامشی مرگبار، که همچون موجی سرد و سهمگین در وجود "کلارا" طوفانی از رعب و وحشت به پا کرده بود، روبهرویش نشست. نگاهش مثل تیغی برنده در تاریکی میلغزید و دستانش را بیهیجان در هم قلاب کرد، گویی زمان هم به احترامش ایستاده بود.
_ یه خبر دارم که شامل دو قسمت میشه، ، قسمت خوب و یه قسمت بد. کدومش رو اول میخوای؟
_ اولی.
_ سیستم قضایی این کلونی هنوز پا نگرفته، یعنی هنوز قانون دست نخوردهست…
کاپیتان زبانش را به سقف دهانش کشید، لبخندی طعنهآمیز زد و ادامه داد:
_ اما خبر بد اینه که چون هیچ قاعدهای فعلا وجود نداره، من تعیینکنندهی بازی و قوانینم. و مثل سایهای سیاه، میتونم هر طور که دلم بخواد باهات رفتار کنم.
قسمتی از یکی ایدههایی که هنوز نوشته نشده🫠
7پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.