دیگه ندیدمت.
حتی یه پیام ساده ازت ندیدم.
نمیخوام بگم که مغرور شده بودیم و غرورمون نذاشت، نه، اصلا.
فقط دیگه نخواستیم. قولا و حرفهای که زد شد تمام اینا. بعدش دیگه اهمیتی نداشت.
اگر هم داشت...
میخوام بگم که خونه همون خونه است، من هنوز همون آدمم، سعی کردم باهات کنار بیام، سعی کردم سعی کردی
ولی همیشه این سعی و تلاشا جواب نمیده. بعضی وقتا نمیشه هر چقدر هم که بخوایی.
الان هم خاطراتهای ازت دارم، لبخند به لبم میارن. یادم میاد که دلم میخواست بریم بیرون، بگردیم و بخندیم ولی بازم میگم کافی نبود.
پس دیگه ندیدنت طبیعیه.