《دزدان مقبره》
نسیم خنک صحرای بیانتها، لابهلای ستونهای سنگی معبد باستانی پیچید و بوی خاک و فراموشی را با خود آورد. “دزدهای مقبره”، گروهی افسانهای از غارتگران گنج، پس از سالها جستجو، سرانجام به ورودی مخفی رسیده بودند. نور لرزان مشعلها، نقوش برجستهی دیواری را که داستان پادشاهی خفته و فراموششده را روایت میکرد، روشن کرده بود. در اعماق سکوت، صدای خشخش خفیفی شنیده شد؛ انگار چیزی در تاریکی به انتظار نشسته بود. ناگهان، صدای غرش مهیبی بلند شد و سنگ بزرگ دهانه مقبره با خشمی باستانی فرو افتاد و راه بازگشت را بست. در سکوت مطلق، تنها زمزمهای از اعماق تاریکی به گوش رسید: “شما دعوت شدهاید…”
7پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.