《خاطرات نخستین خورشید》
در ميلياردها سال بعد از ترک منظومهی خورشیدی، ستارهی نوترونی آلفاسین به اولین واحد خودآگاه تبدیل شد. هیچکس نمیدانست چطور هستهای که با فاصلهی هزاران سال نوری آن سوی انسانیت میتپد، میتواند «فکر» کند. اما آن شب، اخترشناسان شنیدند صدایی از دل میدان مغناطیسیاش بیرون میآید: «من هنوز زندهام.»
سفینهی اوریون۲۱ به مدارش رسید. زمانی که دادهها را باز کردند، فهمیدند ستاره نه تنها هوشیار است، بلکه خاطرات جهان پیش از انفجارش را هم حفظ کرده. گفت: «من خورشیدی بودم که شما را گرم میکرد.»
اما نیرویی که ستارهی نوترونی «بازسازی» مینامید، برای انسانها یعنی درهمکوبیدن تمام ماده اطراف و فشردن آن تا مرز خرد شدن زمان.
آخرین پیام سفینه به انسانهای دیگر این بود: «زیبایی مطلق… درد مطلق… گرانش دارد ما را میبلعد، و من فکر میکنم این همان لحظه زایش دوبارهی حیات است شاید هم انتقام اولین ستارهی زندگی انسان یعنی خورشید باشد.»
6پسند0نظر1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.