بعد از سالها برگشت کوچهی قدیمیشون. همهچی همون بود، فقط کوچیکتر. درِ آبیِ زنگزدهی خونهشون هنوز سر جاش بود. دستشو برد جلو، زنگو بزنه... اما مکث کرد. مگه واقعاً کسی منتظرش بود؟
7پسند1نظر2
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.