در حالی که بارون شدید همه جای کمپ رو فراگرفته بود و علی و فرماندهان نزدیکش که شامل دو برادرشم میشد زیر چهارچوب موقت توی کمپ درحال چینش نقشه های نبرد پیشرو بودن که علی محکم روی میز زد و گفت
" هیچکدوم از اینا فایده نداره وقتی ذهن مردمی که میخوایم نجات بدیم قادر به فهمیدن واقعیت نیست این ذهن اوناست که زندانی واقعیت های پوشالی شده آزادی جسمشون هیچ فایده ای نداره"
یهو یکی از فرماندهان جواب علی رو با تلخی شدید ای توی صداش داد
"پس اونا هیچ فرقی با مرده ها ندارن کسی که ذهنش زندانی کسی یا حقیقتی یک جانبه باشه دیگه فرقی با مرده ها نداره"