خلاصهای از داستان «زاویهی خاموش» که به تازگی ویرایشش کردم، خوشحال میشم که بخونید و نظرتون رو بهم بگید:)
دو خط موازی که برای یکدیگر میشکنند...!
وقتی عشق وارد سیاست شود، قدرت رنگ احساس میگیرد.
وقتی دل یک نظامی بلرزد، هر دستور بوی تردید میدهد.
اما وقتی عشق، سیاست و سوگندِ سربازی در هم گره بخورند، مرز میان خیانت و فداکاری محو میشود.
و یک انتخاب، میتواند سرنوشت سیاست و یک قلب را همزمان تغییر دهد...!
نقدها
به نظر خیلی قشنگ میاد:) من تازه چند پارتش رو خوندم و میخواستم وقتی کامل خوندم نظرمو بگم از سوما خیلی خوشم میاد کلا از اون شخصیتهاست که آدم میخواد بیشتر بشناستش 🤭 و اینکه وقتی داستانت رو میخونم قشنگ حس میکنم دارم کتاب میخونم هم بخاطر قلمت و توصیفاتت هم بخاطر اینکه قسمتها به اندازهی قسمتهای یه کتاب واقعی طولانی و کاملن 😁✨️
مچکرم قشنگم:))) سوما واقعاً برای خودمم پر از سوپرایز و جذابیته🤭 خیلی خوشحالم کرد که بهت حس یه کتاب واقعی رو میده:) چون در اصل من داخل ورد مینویسمش، بعد اینجا آپلود میکنم. خوشحالم که توصیفاتم حس خوبی رو بهت منتقل کرده. و آره پارتها طولانی به خاطر سبک داستان و ماجرایی که هر فصل داره:) بازم مچکرم که تا یه جاهایی خوندی و لذت بردی🫠✨
وقتی کامل بخونمش نقد اصلی و کاملم رو روی داستانت میذارم 👀🌱
حتما عزیزم، خوشحال میشم که نظرت رو روی داستانم ببینم🫠🫂
چند پارت اول رو خوندم، سیر روایت خوبه شخصیت اصلی، شخصیت جالب و رکی داره. معنی اسمش چیه؟
مچکرم عزیزم، خوشحال شدم که خوندی🫠✨ سوما یه اسمی قدیمی گیلکی که به معنای نور ماه، یا تصویر ماه در نهر آب هستش. در اساطیر هندی، سوما لقب الههی ماه بود که نوشیدنی مقدس رو براشون آورده.