خلاصهای از داستان «زاویهی خاموش» که به تازگی ویرایشش کردم، خوشحال میشم که بخونید و نظرتون رو بهم بگید:)
دو خط موازی که برای یکدیگر میشکنند...!
وقتی عشق وارد سیاست شود، قدرت رنگ احساس میگیرد.
وقتی دل یک نظامی بلرزد، هر دستور بوی تردید میدهد.
اما وقتی عشق، سیاست و سوگندِ سربازی در هم گره بخورند، مرز میان خیانت و فداکاری محو میشود.
و یک انتخاب، میتواند سرنوشت سیاست و یک قلب را همزمان تغییر دهد...!