از خودم بیزارم.
پس لباسم را میتکانم. محکم، محکم، محکمتر.
بعد به زانو میافتم و اشکهای فرو میریزند.
خودم هم خوب میدانم،
پیراهن بیچاره را نمیتوانم از خودم بتکانم.
17پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.