خسته از جهان فانی و فرسوده در تاریکی به آینه چشم دوخته بود.
_ سه ساعته به آینه نگاه میکنم، پس چرا چیزی ازش بیرون نمیاد؟
سطح صاف آینه را لمس کرد و پیشانیاش را به آن چسباند.
_ خستهم، از تلاش کردن خستهم. فقط میخوام یه اتفاق بیفته، یه اتفاق بزرگ! فرقی نداره ترسناک باشه یا رویایی.
فقط باعث شه از این دنیا فاصله بگیرم، همین!
8پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.