وقتی ازم میپرسن درباره چی مینویسی؟
«خب… یه دختره که میمیره… ولی در واقع نمیمیره… چون اژدها خاطراتشو نگاه میکنه… ولی اون اژدها هم یه راز داره، بعدش هم …»
طرف مقابل: 👁️👄👁️
12پسند4نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
وقایع و خط زمانیش برمیگرده به چین باستان، الان هم اینترنت قطع نمیتونم به اطلاعات لازم دسترسی داشته باشم. در حال حاضر فقط پیرنگش رو نوشتم و براش عنوان انتخاب کردم و اسم شخصیت اصلی و یه سری شخصیت دیگه.
نقدها
خب ماهم میخوایم بخونیممممممممم🫠
وقایع و خط زمانیش برمیگرده به چین باستان، الان هم اینترنت قطع نمیتونم به اطلاعات لازم دسترسی داشته باشم. در حال حاضر فقط پیرنگش رو نوشتم و براش عنوان انتخاب کردم و اسم شخصیت اصلی و یه سری شخصیت دیگه.
چه جالبههه، کاش بتونی کاملش کنی و بذاریش:))))))
توجه کردی ما نویسنده ها نمیتونیم داستان رو خلاصه کنیم!
دقیقا، اصلا مغزم هنگ میکنه
مثلا همین رمان که گذاشتم تولد دوباره... تنها چیزی که تونستم تو توضیحاتش بذارم به دیالوگ بود که اصلا هنوز تو کتاب ننوشتمش
واقعا چرا نمیتونیم؟ حس اگزایمر بهم دست میده
منم نمیتونم، مثل تار عنکبوت میمونه سیر داستان، یه قسمتش توضیح بدم، یه قسمت دیگهش میمونه، همهش با هم معنی میده که خب اونم نمیشه خلاصه 🫠