باد هربار که از سفرش به دور دنیا بازمیگشت در گوش درخت کهنسال، تجربیاتش را بیان میکرد و درخت با شنیدن هر جمله از تعجب برگهایش میریخت و وقتی سخنان باد تمام میشد، هیچ برگی برای درخت نمانده بود.
7پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.